شعروعرفان

*******در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند، و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد

*******

خدایا

بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم

هرکجا آزادگی هست ببخشایم

وهر کجا غم هست شادی نثار کنم

الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم

بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم

زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم

و در بخشیدن است که بخشیده می شویم

 

*******روحی که پیام دارد نه مرید میطلبد نه عاشق.در رهگذر عمر چشم انتظار ایستاده است ووجودش ندائی است که آشنایی را میخواند
وحیاتش نگاهی که در انبوه این صورتکهای مکرر وبی مسئولیت وبی انتظار وبی اضطرلبی که بیهوده میگذرندچهره ی مانوس ومحرم
خویشاوندی را بیابد که بران موجی از حیرت افتاده است ودو نگاهش همچو دو کودک گم کرده مادر.در این دنیای بی پناه آواره اند

 

*******اگر تنها ترین تنها باشم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن هاست

 

*******دنیا را بد ساخته اند،كسی را كه دوست داری تو را دوست نمی دارد،كسی كه تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری،اما كسی كه دوستش داری و او هم تو را دوست دارد،به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسید و این رنج است.

 

 

*******خدایا:چگونه زیستن را به من بیاموز

چگونه مردن را خود فرا خواهم گرفت

 

 

*******وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند

وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است

وقتی گریستم گفتند بهانه است

وقتی خندیدم گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم

 

*******نمی دانم بعد از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم،
که از خاک گلویم سوتکی سازد,
گلویم سوتکی باشد،
به دست کودک گستاخ بازیگوش
و او
یکریز وپی در پی
دم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خستگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را...

 

*******ذات خویش را می جویم و نمی یابم، من سایه ی اویم، او كجاست؟

 

*******بگذار تا شیطنت عشق چشمان ترا به عریانی خویش بگشاید. هر چند‎ ‎انجا‎ جز رنج  و پریشانی نباشد‎ ‎, اما كوری را به خاطر آرامش تحمل مكن‎!

                                                                        

                             

نوشته شده توسط سامان در ساعت 1:23 | لینک  |