دستهای گرم تو
دستهای گرم تو
كودكان توامان آغوش خویش
سخن ها می توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه درافكنده
ای مسیح مادر، ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم كرد
غم نان اگر بگذارد.
***
رنگ ها در رنگ ها دویده،
ای مسیح مادر ، ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی نا پذیر تو سرودها می توانم كرد
غم نان اگر بگذارد.
***
چشمه ساری در دل و
آبشاری در كف،
آفتابی در نگاه و
فرشته ای در پیراهن
از انسانی كه توئی
قصه ها می توانم كرد
غم نان اگر بگذارد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۰ ساعت 10:19 توسط سامان
|
ای دوست من. من ان نیستم که می نمایم.نمود پیراهنیست که به تن دارم.پیراهنی بافته ز جان که مرا از پرسشهای تو و تو را از فراموشی من در امان می دارد.