دکتر شریعتی

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست

 او جانشين همه نداشتنهاست

 نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است

 اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

 و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

 تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی

 ای پناهگاه ابدی

 تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی

دلنوشته


گاهی نیاز است دکتر به جای یک مشت قرص

برایت "فریـــــاد" تجویز کند...!


f21fee39f8c28617f4cb1263eedb687a-300

دلنوشته


گاهی نیاز است دکتر به جای یک مشت قرص برایت "فریاد" تجویز کند...!!


f21fee39f8c28617f4cb1263eedb687a-300

82d26wtlepmeeu4qbbng.jpegقدر آدمهایی که دوستتان دارند را ؛


بیشتر از چیزهایی که دوستشان دارید بدانید ...

کجاییم

چقدر با همه  حرفها بیگانه شده ام !

کجایم ؟همچون پرنده ای بلند پرواز برفراز همه ی شعر ها و عشق ها ، همه ی فهم ها و حرفها چرخ میخورم؛

دلم حلقوم تشنه ای است در زیر باران بهاریمی که از غیب بر زمین فرو میکوبد،میبارد  میبارد.!

هر قطره ای کلمه ای ،چه زلال ، چه خوب .....

دنیای ما

همسایه ام از گرسنگی مرد ... اقوامش در عزایش گوسفندها سر بریدند.

خدایا

خدایا ...

 

مهم نیست که مرا
از ملاقات ِ ماه و گفتگوی باران
باز داشته اند.
من برای رسیدن به آرامش
تنها به تکرار ِ اسم ِ تو
بسنده خواهم کرد.

همه چیز دُرُست خواهد شد.

خدا

گویند خدا در بلندی هاست 
اما اگر به فراز کاج ها نظر کنی
او را نخواهی دید
و اگر ژرفای کوه ها را بکاوی.
او را در زر و سیم نخواهی یافت
اگر چه نور او از هر چه شکوهمند و زیباست می درخشد
چقدر او خوب و مهربان ست
که زمین را بر چهره  افکنده
و خود را چون رازی که به خاطر عشق پنهان می کنند
در پرده نگاه داشته ست
اما من همچنان احساس می کنم که آغوش گرم او
از جمله آفریدگان
به هر جا و در هر چه به چشم و گوش می آید
به سوی من گشاده ست
چنانکه گویی مادر مهربانم
نیمه شب لبهایش را بر پلک های بسته ی چشم من می نهد
مرا نیمه بیدار می کند و می گوید
نازنین،
حدس بزن چه کسی تو را در تاریکی بوسیده ست.

الیزابت برت برونینگ

                        

خدا

گویند خدا در بلندی هاست 
اما اگر به فراز کاج ها نظر کنی
او را نخواهی دید
و اگر ژرفای کوه ها را بکاوی.
او را در زر و سیم نخواهی یافت
اگر چه نور او از هر چه شکوهمند و زیباست می درخشد
چقدر او خوب و مهربان ست
که زمین را بر چهره  افکنده
و خود را چون رازی که به خاطر عشق پنهان می کنند
در پرده نگاه داشته ست
اما من همچنان احساس می کنم که آغوش گرم او
از جمله آفریدگان
به هر جا و در هر چه به چشم و گوش می آید
به سوی من گشاده ست
چنانکه گویی مادر مهربانم
نیمه شب لبهایش را بر پلک های بسته ی چشم من می نهد
مرا نیمه بیدار می کند و می گوید
نازنین،
حدس بزن چه کسی تو را در تاریکی بوسیده ست.

الیزابت برت برونینگ

                        

فقر

می خواهم بگویم ...... 
فقر همه جا سر می كشد ....... 
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ...... 
فقر ،چیزی را « نداشتن » است ، ولی آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست ....... 
فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتاب های فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ...... 
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد می كند ...... 
فقر ، كتیبه سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند ..... 
فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته می شود ..... 
فقر ، همه جا سر می كشد ........ 
فقر ، شب را« بی غذا » سر كردن نیست .. 
فقر ، روز را « بی اندیشه» سر كردن است ..