خدا
گویند خدا در بلندی هاست
اما اگر به فراز کاج ها نظر کنی
او را نخواهی دید
و اگر ژرفای کوه ها را بکاوی.
او را در زر و سیم نخواهی یافت
اگر چه نور او از هر چه شکوهمند و زیباست می درخشد
چقدر او خوب و مهربان ست
که زمین را بر چهره افکنده
و خود را چون رازی که به خاطر عشق پنهان می کنند
در پرده نگاه داشته ست
اما من همچنان احساس می کنم که آغوش گرم او
از جمله آفریدگان
به هر جا و در هر چه به چشم و گوش می آید
به سوی من گشاده ست
چنانکه گویی مادر مهربانم
نیمه شب لبهایش را بر پلک های بسته ی چشم من می نهد
مرا نیمه بیدار می کند و می گوید
نازنین،
حدس بزن چه کسی تو را در تاریکی بوسیده ست.
الیزابت برت برونینگ
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13:43 توسط سامان
|
ای دوست من. من ان نیستم که می نمایم.نمود پیراهنیست که به تن دارم.پیراهنی بافته ز جان که مرا از پرسشهای تو و تو را از فراموشی من در امان می دارد.