*******در اتاقی كه به اندازه یك تنهاییست

دل من كه به اندازه یك عشق است به بهانه‌های ساده خوشبختی خود می‌نگرد

 

*******كدام قله ، كدام اوج مرا پناه دهید ای زنان ساده كامل....

من پری كوچك غمگینی را می‌شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد و دلش را در یك نی‌لبك چوبین می‌نوازد آرام آرام....

 

*******این جهان پر از صدای حرکت  پاهای مردمیست که همچنان که تو را می بوسند ،( با تشکر از شکیبا جان)

 

 در ذهن خود طناب دار تو را می بافند.

 

 

*******آه ای زندگی من آینه ام
 
از تو چشمم پر از نگاه میشود
 
ورنه گر مرگ بنگرد در من
 
روی آئینه ام سیاه شود
 
 
 
*******میسوزم از این دو رویی و نیرنگ,یکرنگی کودکانه میخواهم,ای مرگ از لبان خاموشت,یک بوسه جاودانه میخواهم
 
 
 

کاش در بستر تنهایی تو

پیکرم شمع گنه می افروخت

زین گنهکاری شیرین می سوخت

ریشه زهد تو و حسرت من

 

 

********زندگی نبرد بی فرجام لحظه هاست

                         هدف جنگیدن

                        خون دادن و به خون غلتیدن است

            هدف پیروز شدن نیست

                   که حریفی در این میانه نیست

                                      زندگی نبرد بی پایان میان من و من است

                                 گرچه هنوز مشخص نیست،

که این نبرد مدام ، بر سر چیست !

 

 

*******نگاه کن که در اینجا
چگونه جان آن کسی که با کلام سخن گفت
و با نگاه نواخت
و با نوازش از رمیدن آرمید
به تیره های توهم
مصلوب گشته است
و جای پنج شاخه ی انگشتهای تو
که مثل پنج حرف حقیقت بودند
چگونه روی گونه او مانده ست
سکوت چیست چیست چیست ای یگانه ترین یار ؟
سکوت چیست به جز حرفهای ناگفته

 

 

 

********چیستم من زاده یك شام لذت بار

ناشناسی پیش میراند در این راهم

روزگاری پیكری بر پیكری پیچید

من بدنیا آمدم بی آنكه خود خواهم....

 

 

********سلام ای شب معصوم!
سلام ای شبی که چشم های گرگ های بیابان را
به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می کنی
و در کنار جویبارهای تو ، ارواح بیدها
ارواح مهربان تبرها را می بویند
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم
و این جهان به لانه ی ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا می بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا می بافند

 

 

********شادم که در شرار تو می سوزم

شادم که در خیال تو میگریم

شادم که بعد وصل تو باز اینسان

در عشق بی زوال تو می گریم