هرگز
هرگز از مرگ نهراسیده ام / هرچند که دستانش از ابتذال شکننده تر باشد / هراس من باری همه مردن در سرزمینیست که مزد گور کن از ازادی ادمی افزونتر باشد.
و همچنین
من بینوا بنده گکی سربهراه نبودم
و راه بهشت مینوی من بزرو طوع خاکساری نبود
مرا دگر گونه خدایی مبایست شایسته افرینی
که نواله ناگزیر را گردن کج نمی کند
و خدایی دگرگونه افریدم.
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور ۱۳۸۶ ساعت 2:36 توسط سامان
|
ای دوست من. من ان نیستم که می نمایم.نمود پیراهنیست که به تن دارم.پیراهنی بافته ز جان که مرا از پرسشهای تو و تو را از فراموشی من در امان می دارد.