به نام خدای تنها
|
به نام خدای تنها | |
|
کجا می شه سکوت باشه دروغ نباشه همه چیز سفید باشه همه خالی باشن توشون هیچی نباشه سکوت باشه کسی به خودشم دروغ نگه قران باشه یه جانماز باشه غلظت حضور خدا بیشتر باشه یه دوست باشه واقعی و حقیقی از اون خوب خوباش که ادم رو خیلی دوست داشته باشه از اون دوست هایی که توی رویا هم نمی شه پیداش کرد رنگ باشه بوم باشه نقاشی باشه شعرهای حافظ باشه کتاب هام باشه من باشم هیچ کی نباشه من و خدا و دوست کاش می شد حتی واسه نیم ساعت
| |
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 1:50 توسط سامان
|
ای دوست من. من ان نیستم که می نمایم.نمود پیراهنیست که به تن دارم.پیراهنی بافته ز جان که مرا از پرسشهای تو و تو را از فراموشی من در امان می دارد.