دکتر شریعتی : با شیطان هم داستان شدم تا در برابر هیچ آدمی سر تعظیم فرود نیاورم

 

 

از تنهایی به میان مردم می گریزم

 و از مردم به تنهایی پناه می برم.

 راست می گفتی نیما :

 " به كجای این شب تیره بیا ویزم

 قبای ژنده خود  را ! "

 

 

 

در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند، چه سخت است انسان بودن و ماندن، پس چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار.

 

 

 

اضطرابها همه زاده انتظارهاست

چه قدرت غنی ایست در ناگهان هیچ نداشتن

 

 

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كویر است

 

 

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با کفشهای او راه بروم.

 

 

اگر کسی را دوست داری به او بگو زیرا قلبها معمولا با کلماتی که نا گفته می مانند می شکنند

 

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

 

 

قلم زبان خداست. قلم امانت آدم است. قلم ودیعه عشق است . هرکسی را توتمی است و قلم توتم ماست ، قلم توتم من است ، قلم توتم ماست .

به قلم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند که توتم مقدسم را نمی فروشم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم و به انگشت تزویرش نمی سپارم.

دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم . چشم هایم را کور می کنم ، گوش هایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتانم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم اما قلمم را به بیگانه نمی دهم.

 

 

 

نه... من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است می خواهم فریاد بزنم! اما اگر نتوانستم سکوت می کنم خاموش بودن بهتر از نالیدن است ... به من بگو نگو ، نمی گویم؛ اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم من می فهمم..!

 

 

 

·        وقتی که بود نمی­دیدم

·        وقتی می­خواند نمی­شنیدم

·        وقتی دیدم که نبود

·        وقتی شنیدم که نخواند

·        چه غم­انگیز است وقتی چشمه­ای سرد و زلال

·        در برابرت می­جوشد و می­خواند و می­نالد

·        تو تشنه­ی آتش باشی و نه تشنه­ی آب

·        و چشمه که خشکید از آن آتش که تو تشنه آن بودی

·        بخار شد و به هوا رفت

·        و آتش زمین را تاخت و در خود گداخت

·        و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید

·        تو تشنه­ی آب گردی و نه تشنه آتش

·        و عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می­گداخت ...

 

 

 

 

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست
ولی در نماز پایان است
شاید این بدان معناست
که پایان نماز آغاز یک دیدار است

 

 

 

سجده كسی مورد قبول است كه غروری برای شكستن داشته باشد

 

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؛

نمی‌خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت؛

ولی بسیار مشتاقم؛

از خاك گلویم سوتكی بسازد.

گلویم سوتكی باشد؛

بدست كودكی گستاخ و بازیگوش

و او

یكریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته‌تر سازد.

بدین سازد بشكند در من،

سكوت مرگبار را

 

 

 

 

 

سفر هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد، اما... زندگی به من آموخت، برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد

 

خدایا ! در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با "نخواستن" و "نداشتن" روئین تن نکن .
خدایا ! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان . اضطراب های بزرگ... غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عظیم را به جانم ریز .
خدایا ! مرا در ایمان اطاعت مطلق باش تا در جهان عصیان مطلق باشم .
خدایا ! خودخواهی را چنان در من بکش تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم .
خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم .
خدایا ! چگونه زیستن را تو به من بیاموز..
چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

 

انسان نقطه ای است ما بین دو بینهایت

                                                   بینهایت  لجن

                                                                بینهایت فرشته