ماث
لحظه ی دیدار
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام،مستم.
باز می لرزد دلم٬ دستم.
باز گویی در جهان دیگری هستم.
های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ!
های! نپریشی صفای زلفکم را ٬ دست!
و آبرویم را نریزی دل!
لحظه ی دیدار نزدیک است...
مهدی اخوان ثالث"
+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 14:36 توسط سامان
|
ای دوست من. من ان نیستم که می نمایم.نمود پیراهنیست که به تن دارم.پیراهنی بافته ز جان که مرا از پرسشهای تو و تو را از فراموشی من در امان می دارد.