آنچه میخواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمیخواهیم ٬ 
آنچه دوست داریم نداریم
و آنچه داریم دوست نداریم ٬ و عجیب است هنوز امیدوار
به فردائی روشن هستیم
..


همیشه شیرین ترین توت ها پای درخت ریخته در حالی که ما

برای چیدن توت های کال چشم به بالاترین شاخه ها داریم



من در کشوری زندگی می کنم که زبانش "پارسی" است، اما به آن

"فارسی" می گویند، چون در زبان "عربی" "پ" وجود ندارد


غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست

داشته شدن...وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان

دارد ...و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه

دوانده؛ به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر،

هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر. تقصیر از ما نیست؛ 

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند



جهان برایم دیگر هیچ نداشت


و من دلیر،مغرور و بی نیاز اما نه از دلیری و غرور و استغنا،

که از نداشتن، از نخواستن.

زندگی کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد

هستی تهی تر از آن که به دست آوردنی مرا زبون سازد

و من تهیدست تر از آن که از دست دادنی مرا بترساند



من مدت‌هاست در تاریخ می‌گردم تا انسان‌هایی را که

خوب مرده‌اند بیابم، و مردن‌هایی سخت زیبا و پرشکوه

یافته‌ام. بی‌شک آنهایی که می‌دانند چگونه باید مرد،

می‌دانسته‌اند که چگونه باید زیست


چه بسیار دلهایی که می پرستند و نیکی می ورزند

و پرستش و تقوی و نیکی نیز در آنها زشت و آلوده و پلید است.

و چه دلها که عشق می ورزند و گناه می کنند

و خطا و هوس و گناه نیز در آنها زیبا و پاک و زلال است.

دکتر علی شریعتی                                              (مرسی ....سهراب)